السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )

267

آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )

يك شىء از جهت واحد جمع نمىشوند ؛ زيرا نسبت هرگز ميان شىء و خودش برقرار نمىگردد . تعريف اسمى تعريف اسمى مانند تعريف حقيقى از جنس و فصل و يا عرض خاصه تشكيل مىشود و تنها فرقشان در اين است كه تعريف اسمى پيش از علم به تحقق خارجى معرّف است و تعريف حقيقى پس از علم به تحقق آن مىباشد . ر . ك : شرح الاسم و تعريف حقيقى . تعريف حقيقى تعريف حقيقى عبارت است از يك رشته مفاهيم كه موجب شناسايى چيزى مىشوند . به عنوان مثال اگر كسى نداند كه مثلث چيست ؟ و به او گفته شود : مثلث عبارت است از شكلى كه داراى سه ضلع و سه زاويه مىباشد ، تعريفى حقيقى خواهد بود . تعريف حقيقى از جنس و فصل و عرض خاصه تشكيل مىشود ، زيرا همان‌طور كه در منطق بيان شده است ، تعريف حقيقى بر چهار قسم است : 1 . حدّ تام : و آن تعريفى است كه از جنس قريب و فصل قريب تشكيل مىشود . 2 . حدّ ناقص : و آن تعريفى است كه از جنس بعيد و فصل قريب و يا فقط فصل قريب فراهم مىآيد . 3 . رسم تام : كه از انضمام جنس قريب به عرض خاص حاصل مىشود . 4 . رسم ناقص : كه از انضمام جنس بعيد به عرض خاص و يا فقط عرض خاص به دست مىآيد . تعريف لفظى تعريف لفظى آن است كه معناى لفظى را به وسيلهء لفظ ديگرى بيان كنند ؛ مثلا به كسى كه نمىداند غضنفر و عصفور يعنى چه ؟ گفته شود : غضنفر به معناى شير ، و عصفور به معناى گنجشك است . آنچه در كتاب‌هاى لغت انجام مىگيرد از همين قبيل مىباشد . در تعريف لفظى ، معنا و مفهوم - مثلا حيوان درّنده‌اى كه ضرب‌المثل شجاعت است - در ذهن ما هست ولى نمىدانيم كه فلان لفظ خاص - مثلا لفظ غضنفر - براى آن معنايى كه در ذهن ما هست وضع شده است يا نه . كارى كه تعريف لفظى مىكند آن است كه رابطهء لفظ با معنا را مشخص مىسازد و شنونده را آگاه مىكند كه لفظ غضنفر براى آن حيوان كذايى وضع شده است ، نه آن‌كه معنا و مفهوم جديدى براى انسان فراهم سازد و بر اندوخته‌هاى تصورى او چيزى بيفزايد ، بر خلاف تعريف حقيقى كه يك مجهول